مهمان عزیز خوش آمدید آیا هنوز ثبت نام نکرده اید ؟
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1

    آخرین بازدید
    ۰۱-۲۱-۱۳۹۱ [ ۲۱:۴۱]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۹۰-۰۲-۲۸
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    1,083
    سطح
    1
    Points: 1,083, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Three Friends1 year registered1000 Experience Points
    سپاس ها
    293
    سپاس شده 116 در 23 پست

    پیش فرض معصومه بهارلویی

    در صبح شب یلدای سال59 یعنی در اولین روز از فصل خاکستری زمستان در خانواده ای پرجمعیت و البته زنده و شاد در شرق شهر دودگرفته تهران بدنیا امدم.دوران کودکی ام در عالم بی خبری و بازی و شیطنت های کودکی و البته ترس و دلهره بمباران و جنگ طی شد و با مرگ زودهنگام پدرم خیلی زود گرد یتیمی بر جانم نشست.شاید هم به خاطر همین مسئله باشد که نقش پدر در کتاب هایم کمرنگ می باشد.در دوران تحصیل همیشه دانش اموزی متوسط رو به بالا بودم و با ورود به دبیرستان به خاطر علاقه ی زیاد به ادبیات رشته ادبیات رو انتخاب کردم و نیز در رشته ی ادبیات قبول شدم اما به خاطر برخی مشکلات پس از یکی دوترم مجبور به انصراف شدم.در سال79 نیز ازدواج موفقی کردم که ماحصل ان پسرانی بامزه و بازیگوش هستند.چند سال بعد باز تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم و این بار نیز موفق به قبول شدن به دومین رشته مورد علاقه خود یعنی تاریخ در کنکور سراسری شدم که البته تشویق ها و کمک های بی شائبه ی همسرم نیز در ادامه تحصیل بی تاثیر نبود.نوشتن و خیال پردازی در وجودم از همان دوران کودکی وجود داشت و اولین شخصیت هایم نیز شخصیت های کارتونی بودند که در اخر شب تغییر داده و به شکی که دوست داشتم انها را می پروراندم.قلم به دست گرفتنم با یکی حسادت خواهرانه شروع شد چرا که خواهر بزرگم در مسابقات داستان نویسی منطقه ای مقام اورده و من نباید از او کمتر داشته باشم.از همان دوران راهنمایی پراکنده نویسی هایم اغاز شد و در دوران دبیرستان رنگ جدی تری به خود گرفت برخی مسائل چون تشبیه کردن اولین دست نوشته ام توسط یکی از معلمان به فیلم هندی باعث خنده ام می شد و لی در شور و هیجانم برای نوشتن تاثیری نداشت.البته در کنار انها تشویق خواهرم و حتی گاه نقدهایش نیز برایم راهگشا بود.سالها بود که می نوشتم و قصدی هم برای چاپ نداشتم مثلا فاصله ی زمانی چاپ اولین رمان با نوشتن ان چیزی نزدیک به 9سال است.شاید یکی از دلایل طولانی بودن کتابهایم نیز همین مساله باشد که انها را برای دل خود می نوشتم تا با تشویق های خانواده بخصوص برادر کوچکترم تصمیم به چاپشان گرفتم تا اینکه با نشر خوب علی اشنا شدم و امیدوارم این همکاری سالها دادمه داشته باشد
    آنچه که هستی هدیه خداوند به توست
    و آنچه می شوی هدیه تو به خداوند است
    پس بی نظیر باش

  2. 9 کاربر از پست مفید _farideh_ سپاس کرده اند .

    Admin (۰۴-۱۱-۱۳۹۰),koki (۰۲-۲۸-۱۳۹۱),noushin (۰۹-۱۴-۱۳۹۰),shadi.d.h (۰۹-۱۳-۱۳۹۰),مریم ماندگار (۰۵-۱۳-۱۳۹۱),بهار نو (۰۷-۱۱-۱۳۹۰),بهار1355 (۰۸-۰۱-۱۳۹۰),رزسیاه (۰۴-۱۱-۱۳۹۰),عاطفه منجزی (۱۲-۲۹-۱۳۹۰)

 

 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رمان انتهای سادگی - معصومه بهار لویی
    توسط دنیا در انجمن آثار
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: ۰۳-۰۱-۱۳۹۲, ۱۱:۳۰
  2. نقد فیلم «دختران»:کسی به فکر گل‌ها نیست
    توسط sama33 در انجمن هنر هفتم در ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: ۰۴-۱۴-۱۳۸۹, ۱۵:۳۹
  3. مصاحبه با پرينوش صنيعي(رمان نويس)
    توسط shadi.d.h در انجمن اخبار و مصاحبه
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: ۰۳-۰۲-۱۳۸۹, ۱۷:۳۸

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •